تبليغاتX
متروکه خیالات من - سه گانه های روزهای جوانی من . چه خواهد شد آخر؟

 

۱. اگه تيپ بزنيم بريم بيرون ، مي گن : با كي قرار داري؟

اگه لباساي معمولي بپوشيم مي گن : تو اصلا سليقه نداري ...

اگه دير بريم خونه مي گن : كجا بودي ؟

اگه زود بريم خونه مي گن : چي كار مي كردي كه زود برگشتي ؟

اگه زياد بگيم دوستت دارم مي گن : باز چه نقشه اي تو سرته؟

اگه نگيم دوستت دارم مي گن : پاي كس ديگه وسطه ؟

اگه زياد بهشون زنگ بزنيم ميگن : اعتماد نداري ؟

اگه يه مدت زنگ نزنيم مي گن : مثل اينكه سرت خيلي شلوغه؟

اگه تو خونه زياد بخنديم مي گن : ديوونه شدي ؟

اگه نخنديم مي گن : چي شده ؟

اگه شام بخواهيم مي گن : همش به فكر شيكمشه .

اگه شام نخواهيم مي گن : با كي شام خوردي ؟

اووووه .... حالا هم که مینویسیم میگن برای چی؟ دلش خوشه! بیکاره ! عاشقه !! برو باباجون!

 

۲. هر وقت خواستي بدوني كسي دوستت داره ، تو چشماش زل بزن تا عشقو تو چشاش ببيني . اگه نگات كرد عاشقته ، اگه خجالت كشيد برات ميميره ، اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فكر... بدون كه بدون تو ميميره ، و اگه سرشو انداخت پايين و خنديدو حرف رو عوض كرد  ... بدون اصلا دوستت نداره .!!

 

۳. وقتي كه گريه كرديم گفتند : بچه اي !

وقتي خنديديم گفتند : ديوونه اي !

وقتي جدي بوديم گفتند : مغروري !

وقتي كه شوخي كرديم گفتند : سنگين باش !

وقتي حرف زديم گفتند : پر حرفي !

وقتي ساكت شديم گفتند : عاشقي !

حالا ما كه عاشقيم مي گن : دوستت نداريم !

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/04/05ساعت 22:54 توسط حميد |