تبليغاتX
متروکه خیالات من
 

يك پنجره كه هر روز … عشق از پشت شيشه اش …مي شكفد …و ماه و خورشيد در آسمان پشت آن طلوع مي كنند و مرا به نام صدا مي زند و گل خوشبويي …لب اين پنجره در دامن آن گلدان گلي … مرا مي نگرد و حريري گلدار كه مي رقصد به ناز سايه ي ملكوت خدا را …متجلي مي كند اين كدام پنجره است كه به شوق و به مهر   مي گشايد بازوان عاشق خود و نسيمي رقصان مي نشيند بر تن آن جنس حرير اين كدام رويايي است مي كشد دست بر صورت من مي نوازد چه به عشق موي ريخته بر دوش مرا …چه كسي بود كه با مهر صدايم مي كرد چه كسي بود كه مي گفت : همه تنهايي مي رود در پس آن بيداري لب پاشويه ي حوض   چه كسي تشنه ي ديدار من است ? من به چشمم ديدم صورت خيسم را و همه ي ماهي ها ، از پي هم غرق در خيسي آب آه آنها چه مي دانند تري گونه ي نمناك مرا با آب نمي بايد شست . چه كسي راز مرا مي داند . چه كسي بار مرا مي خواند?چه كسي در پي من مي آيد .  مي پرسد كه چرا غمگيني ؟ او كيست كه مرا مي بيند... دوستش دارم و نگاهم از او دور است و ...

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/03/27ساعت 18:7 توسط حميد |

 

 تو را نمي بخشم نه بخاطر اشكهايي كه برايت  مي ريزم. نمي بخشم نه بخاطر روزها و شبهايي كه از تنهايي لرزيدم و فرو افتادم. نمي بخشم ات نه بخاطر دلي كه روزهاست از دلتنگي جان مي دهد. نمي بخشم ات نه بخاطر اينكه رهايم كردي و رفتي.

نمي بخشم ات بخاطر همه ي آنچه را كه با بي صاحب كردن دلم باعث شدي مثل سرب داغ فرو دهم.

نمي بخشم ات بخاطر اينكه كمي مانده به پايان آن سفر طولاني چنان رهايم كردي كه هيچ هم سفري اين چنين همراهش را در سياهي و ظلمت ناكجا آباد رها نمي كرد.

نمي بخشم ات بخاطر  اينكه ساده از من گذشتي از كسي كه از تو هرگز ساده نگذشت.

نمي بخشم ات بخاطر اينكه ترس را اولين بار بعد از رفتنت به من فهماندي چه هولناك بود و هست!

نمي بخشم ات، تو شمه اي از بهشت بر من نماياندي و كليد و بهشت را با خود بردي و مرا در برزخي رها كردي كه در بلا تكليفي اش حيرانم.

نمي بخشم ات بخاطر اينكه در ظلمت آن شب لعنتي خنده و اميد و آرزوهايم را به جهنم فرستادي.

نمي بخشم ات بخاطر اينكه رفتنت سرمايي را درونم دميد كه شعله ي فروزان هيچ آتشي قطره اي از يخ اش را ذوب نمي كند.

نمي بخشم ات، تو دوست داشتنم ،تمام احساسم را ساده و كوچك پنداشتي .صداي قلبم  كه ضجه مي زد شنيدي، گريه سر دادي كه صداي قلبم را كه التماست مي كرد نشنوي.

نمي بخشم ات بخاطر اينكه به شعورم در شناختن ات توهين كردي.

نمي بخشم ات چون مرا معتاد بودن ات كرده بودي.

امروز و حالا دلم از تمام حرفهاي زيبا نماي، بد سيرت  بهم مي خورد. از اين بدسگالي كه براي عشقم رقم زدي بي زارم. از خودم از تو بيزارم. از صداي خودم، از صداي تو در گوشم بيزارم. از نگاهم يخ زده ام كه به دنبال چشمان بي روحت دودو مي زند. از دستانم كه روزي فكر مي كردم كه ديگر هرگز فاصله انگشتانش خالي نخواهد ماند از دستان تو كه دستانم را واحد كرده بود.

چه پاداش گران بهايي در ازاي همه ي عمر عشقم پيشكش ام كردي، دست دلت درد نكند.

حالا فهميدي چرا نمي بخشم ات؟؟

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/03/21ساعت 9:50 توسط حميد |

عاشق اولين كسي كه مي شي دلتو مي شكنه و مي ره .دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه هاي قبلي استفاده كني ، دلتو بد تر مي شكنه و مي ذاره مي ره .بدش ديگه هيچ چي برات مهم نيست و از اين بخ بعد مي شي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي.ديگه دوستت دارم واست رنگي نداره و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه  ، تو دلشو مي شكني كه انتقام خودتو بگيري و اون مي ره با يكي ديگه .اين طوريه كه دل تموم آدماي جهان مي شكنه !میشکنه بابا . میشکنه.و همه از هم بیزار میشن. بیزار.اما ته ته دلشون یه جورایی به یادشن و ..........

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/03/07ساعت 2:4 توسط حميد |